اول از همه .... این دفعه از عکس خبری نی ....خو آخه  سر اون یکی عکسه انقده گفتید چرا در حموم و نبستی و تو چقده ندید بدیدی و از این صوبتا که دیگه دل و دماغ عکس گذاشتن واسم نمونده!...هرچند بگم که مدت های مدیده که بیشتر از عکس گرفتن از  پسریم فیلم تهیه می کنم و صدالبته این فیلم های کذایی همون جا توی گوشیمون خاک می خوره  تا کی مامان پسری که بنده باشم همت کنم و اینا رو بریزم توی سی دی ...آخه می دونید واقعن دیگه عکس جواب نمیده ...بویژه که یهو می بینی پسرک به طور کاملا خود جوش!داره وسط خونه دور سر خودش می چرخه و اتل متل توتوله می خونه ...با مثلا نشسته و داره از روی عکسای کتابش برای خودش قصه می خونه!..گفتم قصه!تا یادم نرفته یگم... به نظر من یکی از استعداد های شگرف این یکی یه دونه مامانی که قطعا از خودم به ارث برده!!موضوع کارگردانیشه!....یعنی اینو اگر به مابقی مشاغلی که من براش در نظر دارم اضافه کنیم فک کنم کلکسیونش کامل بشه ..از قبیل خلبانی....آقای دکتری...آقای مهندسی مث مامانش!(انقد گفتید نگو ننه نگو ننه!.....دیگه نمی گم!...به این می گن مشتری مداری!!)....بعله !...عرض می کردم ایشون کارگردانی هستند که فقط بلدند   ننه و باباش رو !!.نه ببخشید منظورم مادر و پدرش بود!رو به بازی بگیره!..این طوری که...... می گه:مامانی مثلا شما گاوی!(البته خداییش آدم باید انصاف داشه باشه ..همیشه باباش گاو می شه و من معمولا یا مامانم یا نی نی ام!..یا داداشیم!...یا مامان ببئی ام و قص علی هذا!..)اما باباییش نقش هایی از قبیل حمیدرضا...گاو....نی نی....عمو مغازه دار....پلیس...خلبان!!...و...رو بر عهده می گیره!....خودشم که همه چی هست الا حمیدرضا!....نکته کنکوری این نقش بازی کردن ها هم اینه که با سرعت تغییر می کنن یعنی من الان نی نی ام و حمیدرضا داداشیمه!...به دقیقه نمی رسه که می گه:مامانی مثلا شما مامان ببئی منم ببئی!....خودش هم سناریو رو در دم می نویسه و ما بازیگرای مفلوک هم مجبوریم مو به مو سناریو رو اجرا کنیم!!!!

خب.........حرف زیاده ...ولی وقت کم و عمر کوتاه....اینو داشته باشین تا بدونین من هنوز زنده ام!!....شاید وقتی دیگر!!!